زندگي نامه آرنولد شوارتزنگر

« من مي خواهم بهترين بدنساز در جهان باشم » آنها هميشه اين را از پسر 13 ساله شان مي شنيدند گوستاو و ارليا شوارتزنگر فقط آه مي كشيدند و در اين باره ترديد فراوان داشتند اما شك ولي ترديد آنها اكنون به يقين تبديل شده است در آن زمان آنها با شنيدن حرفهاي آرنولد در كتاب راهنما بدنبال روانپزشك گشتند.

 

آرنولد شوارتزنگر

آرنولد شوارتزنگر

اما آرنولد جدي بود. در چهارده سالگي تمرينات فشرده اي را زير نظر « كرت مارنول »  آقاي اتريش آن زمان شروع كرد در 15 سالگي او روانشناسي را همراه با دكتر « كارل كرست » براي آموختن تأثير و قدرت مغز بر بدن مطالعه مي كرد در 17 سالگي او رقابتهاي حرفه اي خود را آغاز كرد. در 18 سالگي او به زندان افتاد.

 اما بازداشت شدن قسمتي از برنامه او نبود! اما بعضي مواقع براي رسيدن به هدف بايد تاوانهايي را پرداخت آنچه براي او اتفاق افتاد به اين شرح است بر اساس قانون به عنوان يك شهروند خوب اتريشي به مدت يك سال به خدمت نظام فرا خوانده شد او به خدمت رفت به عنوان يك راننده تانك شروع به خدمت سربازي كرد او حق نداشت براي هيچ مسابقه پرورش اندام احمقانه اي پايگاه را ترك كند اما آنها هيچ چيزي در مورد يك مسابقه پرورش اندام متفكرانه نگفته بودند بنابراين او يك روز از كمپ در رفت به اميد بردن يك جايزه و واقعاً متفكرانه بود او يك جايزه برد.

وقتي مافوقش متوجه شد قبل از اينكه بگذارند او از خودش دفاع كند او را به زندان انداختند خودش آن را اينگونه بيان مي كند « 7 روز طولاني در خانه بزرگ » اما در آن هفته اتفاق جالبي پيش آمد افسري كه او را به زندان انداخته بود شروع به تحقيق  در مورد مدال او كرد اين يك مقام كوچك نبود بلكه مقام خيلي با ارزشي بود او در كل اروپا اول شده بود آرنولد آقاي جوانان اروپا شده بود  طبيعتاً او را از زندان آزاد كردند ولي از رانندگي تانك كنار گذاشته شد و به عنوان مجازات مأمور شد كه يك افسر رسمي باشد! بله آرنولد خدمتش را در نظام با آموزش و تمرين بدنسازي گذراند.

بعد از اينكه او خدمت سربازي را تمام كردبه نظر ميرسيدكه هيچ چيز نمي تواند جلوي او را بگيرد در سال 1966 او از رده جوانان به رده بزرگسالان ارتقا  يافت به زودي در همان سال او بهترين بدنساز مرد در اروپا شد مستر اروپا و نفر اول مسابقات پاورليفتينگ براي يك جوان 19 ساله بد نيست!

از آن به بعد نام او در فهرست بزرگان بود. او براي شركت در رقابتهاي آقاي جهان ( مستر يونيورس ) به لندن رفت اگر او در اين رقابتها اول مي شد آقاي جهان شده بود و اين خيلي با ارزش بود.

آرنولد به محض ورودش به محل مسابقات با بدنسازان ديگر و طرفدارانش از سراسر جهان روبرو شد همه آنها در مورد مرد جوان اتريشي مطالب زيادي خوانده بودند اين يك تجربه غافلگير كننده براي آرنولد بود و اولين باري بود كه فهميده بود كه اينقدر مشهور شده است او اكنون در مسابقات جهاني بود عضلاتش كاملاً پمپ شده بودند و آماده مسابقه شده بود.

قهرماني او بوسيله يك آمريكايي تهديد مي شد كه «جت يورتن » نام داشت او فقط كوهي از گوشت نبود بلكه تعريفهاي خاصي از بدنسازي داشت و گويي بدنش را تراشيده باشند البته با هنر و دقت زياد و آرنولد فهرماني را از دست داد.

اما براي سال بعد آرنولد مانند يك مجسمه ساز كار كرد او به آناليز هر قسمت از بدن خود پرداخت. او تمرينات جديدي كه گروه هاي عضلاني را تفكيك كرده آنها را تعريف مي كرد اختراع كرد. در سال 1967 او بار ديگر براي شركت در مسابقات آقاي جهان به لندن رفت با اين بدن فوق العاده تراشيده و آراسته او مطمئن بود كه مي تواند يورتن را شكست دهد اما اوضاع به نفع آرنولد پيش نمي رفت اكنون يك رقيب جديد براي آرنولد پيدا شده بود « دنيس تينرينو » كه فقط عنوان قهرماني مستر آمريكا را داشت اكنون در مقابل او بود همه دوستان نزديك آرنولد  فكر مي كردند كه دنيس او را شكست خواهد داد در صبح روز مسابقات ناگهان دنيس خواست كه به آرنولد بگويد كه چه احساسي دارد و به سمت او خم شد و با لبخندي در گوش او گفت:  « اين روزي است كه من در آن مي خواهم برنده باشم »

اين سخن درس بزرگي به آرنولد داد و آرنولد متوجه شد براي برنده شدن در مسابقات علاوه بر بدن زيبا و عضلاني و بزرگ بايد قويترين اراده را داشت و اين باعث شد كه آرنولد با وجود « دنيس تينرينو » كه عملكردي فوق العاده و بدني با شكوه داشت بتواند قهرمان جهان شود و اين در حالي بود كه او فقط 20 سال داشت و جوانترين مستر جهان در تاريخ شد. آرنولد به آرزوي خود رسيده بود.

يا شايد خود او اينگونه فكر نمي كرد. او ميدانست كه در حقيقت 3 قهرماني جهان وجود دارد. آرنولد در رده آماتورها در انجمن بين الملي پرورش اندام آماتور قهرمان شده بود اما يك رده حرفه اي هم وجود داشت به عبارت ديگر فدراسيون بين المللي پرورش اندام براي خودشان يك قهرماني جداگانه داشتند و همچنين او فهميده بود كه يك مستر جهان و يك مستر المپيا وجود دارد اگر واقعاً مي خواست به رويايش واقعيت ببخشد بايد همه اين مقامها را مي برد!

آرنولد چمدانش را بست و عازم مونيخ شد تا تمرينات بيشتري انجام دهد و اين دوراني فوق العاده بزرگ از زندگي او بود او روزي 4 تا 6 ساعت با وزنه كار مي كرد او همچنين به مدرسه اقتصاد رفت و باشگاه تندرستي خود را اداره مي كرد و سعي مي كرد روياي خود را بخاطر داشته باشد.

اما سختي ها تمام شده بود در سال 1968 او به لندن بازگشت و به سادگي مدال مسابقات ديگر قهرماني جهان را بدست آورد.  او عنوان آقاي جهان NABBA  در هر دو رده حرفه اي و آماتور را بدست آورده بود. او همچنين در مسابقات پاور ليفتينگ آلمان قهرمان شد و آقاي IFBB در مسابقات بين المللي مكزيك شد اما او هنوز عنوان مستر المپيا را در برابر خود داشت.

بنابراين در 21 سالگي به كاليفرنيا رفت تا با بهترين بدنسازان جهان به تمرينات خود ادامه دهد او  6 پا و 2 اينچ قد و 250 پوند وزن داشت و بزرگترين بدنساز در بين ديگران بود او به مطالعه حركات موزن در رقص باله پرداخت او از موزيكش قدرت مي گرفت و ژست و فيگور فوق العاده اي داشت او تراشيده و برنزه شده بود.

در طول دو سال بعد از آن آرنولد به جاهاي مختلفي از دنيا سفر كرد در سال 1969 او قهرمان جهان مسابقات آماتور IFBB در نيويورك شد و در سال 1970 آقاي جهان در مسابقات NABBA در رده حرفه اي ها شد و آقاي جهان در كلمبوس اوهايو شد در پايان سال او همه عنوانهاي قهرماني را به غير مستر المپيا بدست آورده بود و سر جيو اليوا اين مقام را از سال 1967  در اختيار داشت آرنولد مشتاقانه منتظر مسابقات سال 1970 بود كه در نيويورك برگزار مي شد و بلاخره اين لحظه فرا رسيد آرنولد در كل زندگي خود را براي اين لحظه آماده كرده بود و خودش اين را خوب ميدانست او حتي به اندازه سرجيو  براي گرم كردن و پمپ كردن عضلاتش خود را به زحمت نينداخت و فقط خود را متمركز كرد و فقط در دو دقيقه مانده به به رفتن روي سكوي نمايش تغيير كرده بود و روغن زده بود همه به قدري هيجان زده بودند كه پليس مجبور بود در ازدحام طرفداران نظم را برقرار كند در بين جمعيت دو دسته وجود داشتند هر كدام قهرمان مورد علاقه خود را تشويق مي كردند اما در پايان فقط يكي برنده بود و يك مدال يك اسم : شوارتزنگر و بنابراين در سال 1970 در سن 23 سالگي اوبه رويايي كه 10 سال پيش در سر داشت رسيد اما با هر معيار و انداره اي بهترين بدنساز جهان بود و او اين مقام را براي سالها ادامه داد. او ركورد بي سابقه 7 بار را در در قهرماني مستر المپيا به ثبت رساند  قبل از اينكه بازنشست شود و علت بازنشستگي او اين بود كه او هدف جديدي داشت و آن معروفترين هنرپيشه جهان شدن بود وقتي كه پدر مادر آرنولد اين را شنيدند دوباره آهي كشيدند و دوباره به جستجو در كتاب راهنما پرداختند.

آرنولد شوارتزنگر

عنوانهاي حرفه اي آرنولد

1965      Mr. Europe - Junior (Germany)
1966      Best Built Man of Europe (Germany)
1966      Mr. Europe (Germany)
1966      International Powerlifting Championship (Germany)
1967      NABBA Mr. Universe - Amateur (England)
1968      NABBA Mr. Universe - Professional (England)
1968      German Powerlifting Championship (Germany)
1968      IFBB Mr. International (Mexico)
1969      IFBB Mr. Universe - Amateur (USA)
1969      NABBA Mr. Universe - Professional (England)
1970      NABBA Mr. Universe - Professional (England)
1970      Mr. World (USA)
1970      IFBB Mr. Olympia (USA)
1971      IFBB Mr. Olympia (France)
1972      IFBB Mr. Olympia (Germany)
1973      IFBB Mr. Olympia (USA)
1974      IFBB Mr. Olympia (USA)
1975      IFBB Mr. Olympia (South Africa)
1980      IFBB Mr. Olympia (Australia

MODERN TALKING

همه افرادي كه Modern Talking را ميشناسند، داستان باور نكردني ‏Thomas Andere و Diete Bohlen را نيز ميدانند.

توماس و ديتر يكديگر را در سال 1982 در برلين ملاقات كردند.اين دو در يكي از استوديو هاي ضبط موسيقي مشغول به كار بودند. توماس وظيفه ضبط آهنگ ها را بر عهده داشت و ديتر نيز به توليد آهنگ مشغول بود.از جمله ترانه آلماني زبان (was macht das shone). بعد از ضبط اين آهنگ چندين ترانه آلماني زبان ديگر از جمله (woron traomst do denn) نيز ساخته شد.

پس از چندي گروه تصميم گرفت كه دست به ساخت يك ترانه به زبان انگليسي بزندو اين نقطه شروع بزرگي در كار Modern Talking بود!

ترانه you're my heart youre my soul (تو قلب مني تو روح مني) ساخته و اجرا شد. اين ترانه بلافاصله در جدول ترانه هاي منحصر به فرد آلمان مقام اول را احراز كرد و براي 6 هفته در جدول باقي ماند.بعلاوه توانست در بين 35 كشور به مقام نخست دست پيدا كند.

از آن زمان بود كه گويي Modern talking متولد شد و در آن هنگام هيچ كس گمان نميكرد كه راهي را كه آنها ميپيمايند ممكن است روزي به صدر برسد.

هنگامي كه آنها در دو شوي تلويزيوني با نام هاي Formel و Drehscheibe اقدام به اجراي ترانه هاي خود نمودند موفقيتشان گل كرد و ركورد فروش آنها به حد زيادي افزايش يافت و اين گروه به طور معمول هر روز بيش از 40000 نوار به فروش رساند.بعد از اينكه گروه در كشورهاي آلماني زبان توانست موفقيت چشمگيري را كسب كند ، اقدام به گذاشتن تور هايي در كشور هاي آسيايي و ساير كشور هاي اروپايي نمود.

به زودي ترانه ديگري با نام you can win if you want ( اگر بخواهي ميتواني برنده شوي) راهي بازار شد. موفقيت اين ترانه نشان داد كه Modern Talking محبوبيت خود را تنها مرهون ترانه اول خويش(youre my heart youre my soul) نيست. تعدادي ترانه ديگر نظير “ cheri cheri lady” “brother louie” و “Atlantis is calling” نيز از آن جمله بودند.

اما اتفاق ناگواري كه در اين بين افتاد ، ايجاد اختلاف بين توماس و ديتر بود كه منجر به آن شد كه اين دو مدتي را از هم جدا بمانند!

آنها بايد به گذشته نظري مي افكندند . آنها بيش از 60 مليون آلبوم را به فروش رسانيده بودند و نبايد اين موفقيت بزرگ را به همين سادگي از دست ميدادند.

سر انجام بازگشت دوباره آنها در سال 1998 نشان داد كه Modern Talking متعلق به كجاست.

MODERN TALKING متعلق به صدر جدول هاست !!!

توماس و ديتر پس از چند وقت دوري از كار با اجرا در شوي تلويزيوني Wetten كه يكي از بزرگترين شوهاي تلويزيوني آلمان است محبوبيت دوباره يافتند و بعد از آن ديواري كه بين توماس و دتر كشيده شده بود نا پديد شد و آنها دوباره به هم پيوستند. هيجان زدگي تماشاگران در حين اجراي گروه ، موفقيت بزرگي بود. هيچ كس فكر نميكرد كه دوباره اين اتفاق رخ دهد!

آلبوم جديد Back for god به بازار عرضه شد . اين آلبوم كه حالت ميكس شده آهنگ هاي آلبوم هاي قديمي گروه را در بر داشت و به همكاري فرد سياه پوستي به نام Eric Singleton اجرا ميشد به فروش چشمگيري دست يافت و توانست براي 5 هفته متوالي مقام اول جدول را حفظ نمايد و براي مدت يك سال در جدول پر فروش ترين ها باقي بماند. حتي در ساير كشور ها نيز موفق شد مقام كسب كند . و در 15 كشور مقام اول را از آن خود نمود.

در سال 2000 آلبوم ديگري با نام Year of Dragon ( سال اژدها) به بازار عرضه شد . اين آلبوم مربوط به سنت ديرينه مردم كشور چين ميشود. در واقع اين سنت به اين گونه بيان ميشود كه وقتي نيمكره غربي روز هاي هزاره جديد را ميشمارد در آسيا تغيير سال به سال اژدها را جشن ميگيرند.

آلبوم آخر گروه American نام دارد كه در سال 2000 روانه بازار شده است.

 

 

مدرن تاكينگ

 

اين گروه در مجموع 10 آلبوم را به بازار عرضه نموده است:

آلبوم اول با عنوان The 1st Album در سال 1985
آلبوم دوم با عنوان Lets talk about love در سال 1985
آلبوم سوم با عنوان Ready for Romance در سال 1986
آلبوم چهارم با عنوان In the Middle of Nowhereدر سال 1986
آلبوم پنجم با عنوان Romantic Warriorsدر سال 1987
آلبوم ششم با عنوان In the garden of Venusدر سال 1987
آلبوم هفتم با عنوان Back for god در سال 1998
آلبوم هشتم با عنوان Alone در سال 1999
آلبوم نهم با عنوان Year of dargon در سال 2000
آلبوم دهم با عنوان American در سال 2001

اگر چه توماس و ديتر دو انسان كاملا متفاوت هستند، اما ميتوانند به خوبي با هم كار كنند و ترانه هاي زيبا و موفقيت هاي چشمگير آنها گواه اين مدعي است.

بريتني اسپيرز

بريتني يكي از آخرين فوق ستاره هاي نوجوان هزاره بوده است. او در دوم دسامبر سال 1981 در كنتود لوئيزاناي امريكا بدنيا آمد. مادرش معلم و پدرش پيمانكار ساختمان بود. آنها همچنين يك ورزشگاه را اداره مي كردند. بريتني يك برادر بزرگتر به نام برايان و يك خواهر كوچكتر به نام جيمي لين دارد. بريتني را با نام هايي مانند فينكي ، بيت بيت يا بريت هم مي خوانند. او داراي موهاي خرمايي رنگ است ولي موهاي خود را طلايي رنگ مي كند. زماني كه كودك بود عاشق خواندن و رقصيدن بود. او در ژيمناستيك فوق العاده بود و در رقابتهاي بسياري شركت مي كرد. و همچنين در گروه كر كليسا هم ظاهر مي شد.

وقتي كه او هشت سال داشت به كلوپ ميكي موس فرا خوانده شد ولي براي سن كمش بازگردانده شد. اما اين باعث شد كه او به يك آژانس نيويوركي معرفي شود و براي سه تابستان آينده در مدرسه هنرهاي نمايشي حرفه اي نام نويسي كند. اما در چندين محصول آن زمان به عنوان هنرپيشه كودك شركت كرد كه از انجمله ظالم محصول 1991 است. او دوباره در سن 11 سالگي براي ورود به كلوپ ميكي موس تلاش كرد كه نتيجه آن قرار گرفتن در كنار ستارگاني مانند جاستين تيمبرليك و جي. سي. چيسز بود.

با همه اينها او به عنوان خواننده زماني خود را نشان داد كه بوسيله جف فنستر خوانندگي را در شركت Jives Record  در سال 1990 شروع كرد. شركت Jives Record سرمايه گذاري سنگيني بر روي او و آلبومش براي ورود به بازار كرد. در سال 1999 بريتني با البوم Baby, one more time و فروش 13 ميليون كپي به يك موفقيت بين الملي رسيده بود. او اين موفقيت را يك بار ديگر در سال 2000 به عنوان دومين خواننده پر فروش با 9 ميليون كپي تكرار كرد.كنسرت هايش بسيار موفقيت آميز بودند. بريتني ماريا كري و مدونا را مي پرستيد.

او در سال 2001 يك قرار داد 10 ميليون دلاري براي تبليغ نوشيدني هاي شركت پپسي امضا كرد. او در همان سال جايزه موسيقي آمريكايي را بدست آورد.

بريتني در فيلم Croos Roods  كه در ماه مارچ 2002 به نمايش در آمد به ايفاي نقش پرداخت ولي اين فيلم هيچ چيز استثنايي نداشت. در حوالي همان زمان بود كه با دوست پسر خود جاستين تيمبرليك بهم زد او از طرف خوانندگان مجله Cosmopolitan به عنوان زن شوخ و نترس راي آورد. . از طرف مجلة People‌ به عنوان چهارمين شخص با نفوذ و فدرت شناخته شد. همچنين بريتني بيشترين نام جستجو شده در اينترنت است.

او در رابطه با ديگران بسيار مقيد و محتاط است و در اين مورد مي گويد اين زندگي خصوصي من است نه يك شغل براي ديگران تا از طريق اخبار جعلي كه مي سازند پول در بياورند. من هم مانند ديگران هستم غير از اين كه سن كمي دارم.

لوئيز فيگو

لوئيز فيليپه مادريا كايرو فيگو در روز 4 نوامبر 1972 در ليسبون پرتغال بدنيا آمد. او در يك خانواده ي نسبتاً فقير بزرگ شد. فيگو مهارت هاي خود در فوتبال را در كسوت يك عضو جوان در يك تيم محلي فوتبال با نامOS PASTILHAS به همگان نشان داد.

او در سن 10 سالگي به افزايش مهارت هايش به عنوان يك بازيكن براي اسپرتينگ ليسبون (يكي از سه تيم بزرگ پرتغال) پرداخت.او اولين بازي خود را در سن 17 سالگي براي تيم اول اسپرتينگ انجام داد و در حالي كه يك جام پرتغال را از آن خود كرده بود تا فصل 96-95 به بازي در اسپرتينگ ادامه داد. در اين زمان بود كه فيگو بعد از امضاي دو قرارداد ناموفق يكي با پارما وديگري با يوونتوس از حضور در ايتاليا چشم پوشيد و با عقد يك قرارداد به عضويت باشگاه بزرگ بارسلونا درآمد. او در آن زمان تنها 22 سال داشت. سال 1998 كه مصادف بود با كاپيتان شدن فيگو در بارسلونا اين تيم برنده ي ليگ اسپانيا و سوپر جام اروپا شد. يك سال بعد بود كه فيگو در يك فصل هفت گل به ثمر رساند و نيز به مقام پنجم بهترين بازيكن سال در آن سال نائل گشت! كه البته مقام اول نصيب هم تيمي اش يعني ريوالدو شده بود. فيگو در دوران بازيش در بارسلونا 2 قهرماني ليگ، جام اسپانيا ، سوپر جام اسپانيا، سوپر جام اروپا و جام در جام قهرمانان را تجربه كرد. 

ولي سال تحول در فوتبال فيگو سال 2000 بود . در فصلي كه به آخرين فصل حضور فيگو در تيم مبدل گشت او  به همراه بارسلونا  30 گل به ثمر رسانده در 172 بازي ترك كرد. انتقال فيگو از بارسلونا به مادريد يكي از جنجالي ترين نقل و انتقالات تاريخ فوتبال است كه در حقيقت مسبب آن جنگ انتخاباتي لئوناردو سانز با فلورنتينو پرز بود.

پرز گفته بود كه اگر به عنوان رئيس رئال انتخاب شود اين ستاره ي اسپانيايي را كه به تازگي به طور خيره كننده اي در يورو 2000 درخشيده بود و نيز همگان او را عضو جدا ناشدني پارسا مي انگاشتند را به برنائبو خواهد آورد. در آن زمان كسي حرف او را باور نكرد. آن موقع خيلي بعيد به نظر مي رسيد كه بين اين دو دشمن ديرينه يعني رئال و بارسا توافقي صورت پذيرد، همچنين خود فيگو نيز دو مرتبه كذب شايعه هاي پراكنده شده در مورد اين انتقال جنجالي را بيان كرد بود. ولي گذشت زمان تائيدي بر صدق وعده هاي انتخاباتي پرز شد و سرانجام فيگو پا جاي پاي كساني مثل آلفردو دي استفانو، برندشوستر، و ميشل لادروپ از معدود كساني كه اين انتقال بزرگ را تجربه كرده اند گذاشت و به رئال مادريد پيوست . بدون شك او كه ي! كي از بهترين بازيكنان فوتبال اروپا مي باشدبعد از انتقال 56 ميليون دلاريش به رئال مادريد به گران قيمت ترين بازيكن جهان نيز مبدل شد و اين بازيساز رئال مادريد از 24 جولاي 2000 (در كنار شكستن ركورد بالاترين دستمزد جهان) با به ثمر رساندن گلي بسيار حساس در برابر انگلستان در يورو 2000 سالي فراموش نشدني را پشت سر گذاشت.

فيگو اين دهه را از ابتدا با كسب افتخار شروع كرد كه از اين قبيل مي توان به توپ طلائي از طرف فرانس فوتبال و نيز برگزيده بهترين بازيكن سال اروپا و دومين بازيكن منتخب دنيا از طرف فيفا اشاره كرد. فيگو به خاطر مهارت فراوانش در ارسال پاس معروف است او از طرف هواداران به عنوان بهترين پرنده نيز شناخته مي شود ونيز او حتي با بهترين بازيكن تاريخ رئال مادريد يعني دي استفانو نيز مقايسه مي شود. فيگو در زماني كه گل نمي زند و در زمين به دريبل زدن مشغول نيست يك آدم متاهل با يك بچه است كه از وقت گذراني بادوستانش نيز خرسند مي باشد. بخصوص در ساحل.

جنيفر لوپز

جنيفرلوپز هنرپيشه وخواننده پاپ در ۲۴ جولای  سال ۱۹۷۰ در محله برونکس نيويورک  بدنيا آمد. او کارش را  به عنوان رقصنده شروع نمود و در صحنه های  ويدئو کليپ های موزيکال گوناگونی ظاهر شد.

   در سال ۱۹۹۰ او برنده جايزه رقابت ملی شد و توانست در سريالهاي تلويزيونی"FOX" و "رنگ زندگی" نقشهای كوچكي را بازي نمايد.

   اولين فيلم تلويزيونی كه او در آن ايفاي نقش نمود "پرستاران روی خط" نام داشت و بعد از آن در فيلم تلويزيونی ديگری به نام "سقوط پرواز شماره ۷" بازي كرد.

  اما جنيفر اولين فيلم سينمايي خود را در سال ۱۹۹۳ به نام "خانواده من" بازی کرد و بعد از آن هم  در سال ۱۹۹۵ در فيلم "قطار پول" ظاهر شد که نقشهای مقابل وی را "وسلی اسنامپرچر" و "ودی هاريسون" ايفا ميکردند.

  او در سال ۱۹۹۶ در فيلم "جک" به کارگردانی"فرانسيس فورد" و نقش آفرينی"رابين ويليامز" ظاهر شد و در سال ۱۹۹۷  به اولين موفقيت بزرگ خود به خاطر بازی در نقش "سلنا" که تصوير زنده ای  از خواننده پاپ "‌تجانو سلنا کوئين تيلانا پرز " بود، نائل شد.(خواننده ای که بدست يکی از طرفداران ديوانه خود کشته شده است)و بدين خاطر مورد تحسين همگان قرارگرفت و جايزه" GOLDEN GLOBE"  را از آن خود ساخته و گرانترين هنرپيشه لاتينی در تاريخ نام گرفت و با پرداخت يک ميليون دلار به وی در همان سال فيلم "ANACONDA" (مار وحشتناک) را بازی کرد.

  بعد از آن در فيلم "خون وشراب" بهمراه "جک نيکلسون" ايفاي نقش نمود و در ادامه او بهمراه "جورج  کلونی" در نقش مارشال فدرال (کارن سيسکو) در فيلم "خارج از محدوده" به کارگرداني "استيون اسپيلبرگ" که بر اساس کتابی از المور لئونارد ساخته شده بود ظاهر شد و بدين ترتيب جنيفر  در جايگاه هنر پيشه هاي مطرح و مشهور قرار گرفت.

  کار موسيقی جنيفر لوپز در ششم جولاي سال ۱۹۹۹  با آلبومی به زبان  لاتين شروع شد و اين آلبوم  به خاطر آهنگ " IF YOU HAD MY LOVE" با موفقيت کم نظيری روبرو گرديد که لوپز را هم رديف ريکی مارتين قرار داد. در اوايل سال ۲۰۰۰  جنيفر به دليل موفقيت در دومين آهنگ خود بنام "WAITING FOR TONIGHT" کانديدای جايزه ای برای اجرای بهترين رقص شد  اما او جايزه را ازدست داد.

  در تابستان سال ۲۰۰۰ او در فيلم  علمی تخيلی و ترسناک "سلول" بازی کرد  که در اين فيلم نقش يک روانشناس کودک را ايفا ميکرد و در همان سال نيز در فيلم "ENOUG"ايفاي نقش نمود.

  در اوايل سال ۲۰۰۱ جنيفر  به خاطر موفقيت های پی درپی به بالاترين سطح معروفيت خود رسيد كه از جمله اين موفقيتها مي توان به قرار گرفتن آلبوم وي در رديف يكم جدول آهنگهای پاپ و يا بيشترين فروش در هفته اول اکران  فيلم کمدی ـ رومانتيک  "تصميم گيرنده ازدواج" اشاره كرد.

  در سال ۲۰۰۲ او در فيلم کمدی "MAID IN MANHATTAN"  بازي کرد و در سال ۲۰۰۳  نيز با "بن افلک" در فيلم "GIGLI"  هم بازی شد. او همچنين در فيلم  "ما بايد برقصيم" نقش مقابل"ريچارد گر" را  بازی كرد.

 

  قرار بر اين است او در آينده نزديك فيلم ديگري نيز با بن افلک تحت عنوان "JERSEY GIRL" بازی نمايد.

  او در حال حاضر مشغول بازي در فيلم"زندگی ناتمام ميباشد" است كه مراحل پاياني ساخت را مي گذراند.جنيفر در اين فيلم نقش يك مادر را بازی ميکند و نقش پدرشوهرش را هم  "رابرت فورد" برعهده دارد.

  جنيفر در سال  ۱۹۹۷  به مدت کوتاهی با "اجانی نوا"که يک مدل و يک هنرپيشه بود  ازدواج کرد و بعد از آن برای مدت طولانی با (SEAN  PUFFY  COMBS) رابطه داشت. در دسامبر   ۱۹۹۹ جنيفر و COMBAS  که به يک کلوپ شبانه در خارج از  شهر نيويورک رفته بودند دچار خطر شدند و در آنجا به سويشان از طرف افراد نامعلومی گلوله شليک شد که در اين حادثه سه نفر جان باختند ولي به آنها آسيب چنداني نرسيد.

  اين دو در اواسط فوريه از هم جدا شدند و بعد از آن جنيفر با "كريس جود"كه در يکی از ويدئوکليپهای آهنگ "LOVE DON'T COST "ATHING رقاصی ميکرد آشنا شد و در آگوست سال ۲۰۰۱ آنها نامزدييشان را اعلام کرده و در سپتامبر  همان سال ازدواج کردند ولی ۹ ماه بعد از هم جداشدند.

  در پاييز سال ۲۰۰۳ جنيفر  با "بن افلک" نامزد کرد که البته برای مدتی نزديک بود از هم جدا بشوند اما به هر حال آنها دوباره تصميم گرفتند به قرار خود پايبند باشند و عروسی خود را اعلام کردند و جنيفر هم اعلام کرد که دوست  دارد مادر بشود تا کمی  به زندگييش تداوم ببخشد.

اطلاعات اضافی