سخناني از حضرت علي (ْع)

  • شكست عدم پيروزي نيست بلكه شكست پيروزي آدم را به تأخير مي اندازد.

 

  • هر كه همتش كوچك باشد، فضيلتش از بين برود.

 

  • هر گاه جنايتها آشكار شود، بركت ها از ميان برود.

 

  • ثمره حسادت، بدبختي در دنيا و آخرت است.

 

  • تو اگر نيكي كني خود را گرامي داشته اي و به خودت نيكي كرده اي، اگر بدي كني خودت را خوار كرده اي و به خودت زيان رسانده اي.

 

  • گنجايش هر ظرفي با آنچه در آن نهند، تنگ مي شود جز ظرف دانش كه (هر چه در آن نهند) گسترش مي يابد.

 

  • بدهكاري زياد، راستگو را دروغگو مي كند و خوش قول را بد قول مي كند.

 

  • هر كه اطمينان داشته باشد كه آنچه خدا برايش مقدر كرده است به او مي رسد، دلش آرام گيرد.

 

  • زهد و بي اعتنايي به دنيا، بزرگترين آسايش است.

 

  • چه بسيارند عبرتها و چه اندك اند عبرت گرفتن ها!

 

  • در انتظار فرج باشيد و از رحمت خدا نوميد نشويد.

 

  • انصاف، برترين خصلت هاست.

 

  • هر كه خوراكش كم باشد، انديشه اش زلال گردد.

 

  • شنونده غيبت، مانند غيبت كننده است.

 

  • هر كس پاك دامني و قناعت ارمغان او شد، سرافرازي با او هم پيمان گشت.

 

  • برترين بخشندگي بخشش در تنگدستي است.

 

  • محبوب ترين مؤمن نزد خداوند كسي است كه مؤمن فقيري را در تنگدستي دنيا و گذران زندگي ياري رساند.

 

  • خوشا به حال آنكه به بندگان خدا نيكي كند و براي آخرت خود زاد و توشه برگيرد.

 

  • از گردش روزگار، گوهر مردان آشكار مي شود.

 

  • از طمع كاري است كه مردان گردن به ذلت و خواري نهند.
  • قناعت پيشه كردن، از عزت نفس است.

 

  • احمق ترين خلق كسي است كه خود را عاقلترين خلق بداند.

 

  • آفت وقار و هيبت مرد، شوخي است.

 

  • اگر چشم دل بينا نباشد، شنوائي گوش سودي ندهد.

 

  • با نيكان بدي مكن، چه آنان را از نيكي باز مي داري.

 

  • بالاترين بخشش آن است كه پيش از خواري خواستن باشد.

 

  • با پدران خود نيكي رفتار كنيد، تا پسرانتان به شما نيكي كنند.

 

  • انسان در زير زبان خويش پنهان است.

 

  • انسان را پس از مرگ خانه اي نيست، مگر خانه اي كه قبل از مرگ بنا كرده است.

 

  • بد ترين رفيق كسي است كه تو را به معصيت خدا تشويق كند.

 

  • ترسو را توفيق و كاميابي محال است.

 

  • پوزش طلبيدن نشان خردمندي است.

 

  • به هر چيز در دنيا بيشتر انس داري، زيادتر از آن بترس.

 

  • بلاي آدمي در زبان اوست.

 

  • كسي كه در كار كوتاهي كند به غم و اندوه دچار مي شود.

 

  • كسي كه خودخواهي و اسراف پيشه كند، از برتري و بزرگواري مي افتد.

 

  • بزرگوار كسي است كه در كيفر بدي نيكي كند.

 

  • مؤمن را شادي در جبين است و اندوه در دل.

 

  • ناداني دردناك ترين دردهاست.

 

  • هنگامي كه هوس ها بر عقل چيره شوند، انسان به پرتگاه ها كشيده مي شود.

 

  • هيچ مالي پر فايده تر از عقل نيست.

 

  • دانائي ميراثي است شريف و گرامي.

 

  • هر كه مرا حرفي بياموزد، مرا بنده خود گردانيده است.

 

  • هر كس ميدرود آنچه را ميكارد و جزا مي بيند آنچه را عمل مي كند.

 

  • خوبي سخن در كم گفتن است.

 

  • دانشي كه تو را اصلاح نكند، گمراهي است.

 

  • هر كس از خدا بترسد، ترسش از مردم كمتر مي شود.

 

  • سه كار شرم برنمي دارد: خدمت به مهمان، برخاستن از جا در برابر معلم و گرفتن حق خود.

 

  • دين مرد خرد اوست، كسي كه عقل ندارد، دين ندارد.

 

  • رشكبر هميشه بيمار است.

 

  • درباره آنچه از آن شناختي نداري، سخن مگوي.

 

  • سينه عاقل، صندوق اسرارش مي باشد.

 

  • يا دانشمندي زبان دار و گويا باش و يا شنونده اي علم نگهدار، مبادا جز اين دو، شخص سومي باشي.

                                                                                              غررالحكم، ج 4، ص 603

  • علم با عمل مقرون است پس هر كه مي داند، بايد عمل كند، و علم عمل را صدا زند اگر او پاسخش را نداد از نزد او برود.

                                                                                              نهج البلاغه، قصارالحكم، 366

  • بخل، گردآورنده همه عيبهاي زشت است و افساري است كه بهر كار بدي انسان را مي كشد.

                                                                                              نهج البلاغه، قصارالحكم، شماره 378  

  • از بخل و نفاق اجتناب كنيد كه از مذمومترين اخلاقهاست.

                                                                                    غررالحكم، ج3، ص303. بحارالانوار، ج78، ص369

  • بخيل پيش عزيزان خود خوار است.

                                                                                  غررالحكم، ج1، ص199،377،128 و ج2، ص17

  • بخل ورزيدن به آنچه در دست داري، بدگماني به معبود است.

 

  • بخشندگي آدمي او را محبوب مخالفانش مي كند و بخلش او را نزد فرزندانش هم منفور مي سازد.

سخناني از پيامبر بزرگ اسلام

- خوشبخت ترين ملت غير عرب به واسطه اسلام، ايرانيان اند.

- با منزلت ترين مردم نزد خداوند در روز قيامت، كسي است كه در راه خيرخواهي براي خلق او بيش از ديگران قدم بردارد.

- در بدي فرزند آدم همين بس كه برادر مسلمان خود را كوچك شمارد.

- اگر كسي بتواند حق كسي را بپردازد و تعلل ورزد، هر روز كه بگذرد، گناه باجگير برايش نوشته شود.

- به عزيزي كه خوار گشته و توانگري كه تهيدست شده و دانشمندي كه در روزگار نادانان تباه گرديده است، مهرباني كنيد.

- هر كه نه به قصد نيازخواهي بلكه براي ديدن برادر مؤمن خود به خانه او رود، از ديداركنندگان خدا انگاشته شود و سزاوار است بر خدا كه ديدار كننده خود را گرامي دارد.

- بي رغبتي به دنيا (همان) كوتاه كردن آرزو و به جا آوردن شكر هر نعمت و پرهيز از محرمات الهي است.

- ديد و بازديد (بذر) محبت را مي روياند.

- هر كه از آبروي برادر مسلمان خود دفاع كند، البته بهشت بر او واجب آيد.

- هيچ كار خيري را رياكارانه انجام نده و آن را از روي حيا ترك مكن.

سخناني از امام صادق «ع»

  • با يكديگر پيوند داشته و بهم نيكي و مهر داشته باشيد و برادراني نيكوكار باشيد همانگونه كه خداوند به شما دستور داده.   بحارالانوار، ج74، ص399

 

  • مؤمن هديه خداي عز و جل به برادر مؤمن اوست، پس اگر او را خوشحال كرد و با او پيوند داشت هديه خداي عز و جل را پذيرفته و اگر از او بريد و دور شد هديه خداي عز و جل را باز گردانده.   مستدرك الوسائل، ج9، ص97

 

  • پيامبر خدا نهي فرمود از هجران مؤمنان: اگر كسي ناچار شد نبايد بيش از سه روز با برادرش جدايي داشته باشد و اگر كسي بيش از اين با برادرش دوري و جدايي داشت آتش دوزخ به او شايسته تر است.   وسايل الشيعه، ج12، ص262

 

  • امام صادق از رسول خدا فرمود: صله رحم، عمر را افزون كند، و صدقه پنهاني خشم پروردگار را خاموش سازد.   بحارالانوار، ج74، ص94

 

  • صله رحم و خوي نيك موجب فزوني در عمرهاست.   بحارالانوار، ج74، ص97

 

  • صله رحم، اجل را به تأخير اندازد، مال را افزون كند، محبوبيت خانوادگي آورد.   بحارالانوار، ج74، ص88

 

  • براستي مردمي كه بدكارند و نيكوكار نيستند، صله ارحام خود كنند پس اموالشان افزون و عمرهاشان طولاني شود، تا چه رسد به اينكه مردماني نيكوكار و خوش كردار باشند.   اصول كافي، ج3، ص233

 

  • صله ارحام خلق را خوش كند و دست را باز (و سخاوتمند) كند، و نفس را پاكيزه و روزي را بيفزايد و مرگ را به تأخير اندازد.   اصول كافي، ج3، ص228

 

  • براستي كه صله رحم و نيكي، حساب را آسان و از گناهان نگهداري كنند، پس با ارحام خود پيوند داشته و صله رحم كنيد و به برادرانتان نيكي كنيد، اگر چه با سلام خوب و پاسخ سلام باشد.   اصول كافي، ج3، ص236

 

  • سفارش مي كنم آنها كه از امت من حاضرند و آنها كه غايب هستند و آنها را كه در صلبهاي مردان و رحم زنان هستند تا روز قيامت، كه صله رحم كنند اگر چه فاصله آنها مسير يك سال راه باشد زيرا كه اينكار از دين و آئين (اسلام) است.   بحارالانوار، ج74، ص105

 

  • امام صادق فرمود: مردي نزد رسول خدا آمده عرض كرد: اي رسول خدا من خانداني دارم كه با آنها پيوند مي كنم ولي آنها مرا مي آزارند و قصد دارم آنها را ترك كنم. رسول خدا به او فرمود: در اين هنگام خدا همه شما را ترك خواهد كرد، پرسيد: پس چه كنم؟ فرمود: عطا كن به هر كس كه تو را محروم كرده، و پيوند كن با هر كس كه از تو بريده و در گذر از كسي كه به تو ستم كرده، و چون چنين كردي خداوند پشتيبان و كمك تو در برابر آنهاست.   بحارالانوار، ج74، ص100

 

  • سه گروهند كه اينها در روز قيامت نزديكترين خلق به خدا هستند تا هنگامي كه خداوند از حساب فارغ شود، مردي كه قدرتش در حال خشم او را وادار به حق كشي درباره زيردستش نكند، و مردي كه ميان دو نفر مي رود و به اندازه موئي به نفع يكي از آنها و به زيان ديگري متمايل نگردد، و مردي كه حق را بگويد چه در جائي كه بسود اوست و چه در جائي كه به زيان اوست.   خصال صدوق، ج1، ص81

 

  • رسول خدا (ص) به مردمي برخورد كه براي آزمايش نيروي خود سنگي را بلند مي كردند، رسول خدا فرمود: اين چه كاري است؟ گفتند: با اينكار سخت ترين و نيرومندترين افراد خود را مي شناسيم، فرمود: نمي خواهيد من از قويترين و نيرومندترين شما خبر دهم؟ عرض كردند: چرا اي رسول خدا فرمود: نيرومندترين و سخت ترين شما كسي است كه چون خوشنود شد خوشنوديش او را در گناهي و نه باطلي در نياورد، و چون خشم كرد خشمش او را از گفتار حق بيرون نبرد، و چون قدرتي پيدا كرد دست به كاري كه حق او نيست نزند.   امالي، مترجم، ص20

سخناني از امام صادق 2

  • دعا برمي گرداند قضا و حكم مقدري را كه سخت محكم شده، پس بسيار دعا كن كه دعا كليد هر رحمت و كاميابي براي هر حاجتي است، و بدانچه نزد خدا است نتوان رسيد جز با دعا، و براستي كه هيچ دري نيست كه آنرا زياد بكوبند جز آنكه زمينه و وسيله فراهم شود تا به روي كوبنده اش باز شود.   اصول كافي، ج4، ص232، ط اسلاميه ـ فلاح السائل، ص28

 

  • كسي كه پيشدستي در دعا نمايد (و هميشه و در هر حال به درگاه خدا دعا كند) در وقت نزول بلا دعايش مستجاب گردد و فرشتگان گويند: صدايي آشنا است، و دعايش باز نگردد. و كسي كه پيشدستي در دعا نكند (و فقط در وقت نزول بلا دست به دعا بردارد) دعايش در آن وقت مستجاب نگردد و فرشتگان گويند: اين آواز را نشناسيم.   اصول كافي، ج4، ص219 و 220

 

  • كسي كه بخواهد دعايش در حال سختي به اجابت رسد بايد در حال آسايش بسيار دعا كند.   اصول كافي، ج4، ص219 و 220

 

  • چهار دسته هستند كه دعايشان مستجاب نمي شود: 1ـ مردي كه در خانه بنشيند و بگويد: خدايا! به من روزي ده. خداوند به او مي گويد: مگر به تو دستور ندادم كه دنبال آن برو و در طلبش باش؟ 2ـ مردي كه زني در خانه دارد (و از او به تنگ آمده است) و دعا كند كه خدايا مرا از شر اين زن آسوده كن. خداوند به او مي گويد: مگر طلاق او را در اختيار تو قرار ندادم؟ 3ـ مردي كه مالي دارد و آن را تباه سازد و بيهوده خرج كند، آنگاه بگويد: خدايا به من روزي بده. خدا به او مي گويد: آيا من به تو دستور ندادم كه در خرج كردن ميانه رو باش و مالت را تباه نكن؟ 4ـ مردي كه مالي دارد و بدون شاهد و سند آن را قرض دهد (و بدهكار مالش را به او پس ندهد و آن مرد پيوسته به درگاه خدا دعا كند) خدا به او گويد: مگر من به تو دستور ندادم كه بي شاهد و سند قرض نده؟   بحارالانوار، ج93، ص360

 

  • هر گاه دلتان شكست دعا كنيد، زيرا دل تا پاك و خالص نشود شكسته نمي شود.   مكارم الاخلاق، ص315

 

  • حسن خلق روزي را فراخ كند.   بحارالانوار، ج71، ص396

 

  • چهار چيز است كه در هر كس باشد ايمانش كامل است و اگر از سر تا پايش گناه باشد چيزي از او كم نكند، فرمود: آنها راستگويي، امانت پردازي، شرم و حسن خلق است.   اصول كافي، ج3، ص159

 

  • بردباري براي ياري و نصرت انسان كافي است.   اصول كافي، ج3، ص175

 

  • اگر بردبار نيستي خود را به بردباري وادار كن.

 

  • سه چيز است كه مؤمن بر آنها حسابرسي و بازپرسي نشود: غذايي را كه مي خورد، جامه اي كه مي پوشد، همسر شايسته اي كه كمك كار او باشد و او را از انحراف جنسي حفظ نمايد.   تهذيب، ج7، ص401

 

  • امام صادق به جراح مدائني گويد: نمي خواهي مكارم اخلاق را برايت باز گويم؟ گفت: مي خواهم. فرمود:چشم پوشي از مردم، مواسات مرد با برادرش در مال و يادكردن خدا بسيار.   خصال صدوق، ج1، ص133

 

  • سه چيز است كه مردم طاقت آنرا ندارند: چشم پوشي از مردم، مواسات برادر با برادر ديني در مال خود و بسيار ياد خدا كردن.   معاني الاخبار، ص191

 

  • خداي تبارك و تعالي رسول خود را به مكارم اخلاق مخصوص فرمود پس خود را بيازماييد اگر آنها در شما هست خداي را سپاسگزار باشيد و زياده آنرا بجوييد و آنها را ده تا ذكر كرد: يقين، قناعت، شكيبايي، سپاسگزاري، بردباري، خوش خلقي، سخاوت، غيرت، شجاعت، جوانمردي.   خصال صدوق، ج1، ص133

 

  • مكارم ده چيز است كه اگر توانستي آنها در تو باشد آنها را فراهم كن زيرا ممكن است اينها در مرد باشد و در فرزندش نباشد و در فرزند باشد و در پدر نباشد، در برده باشد و در آزاده نباشد (يعني موروثي نيست): خضوع و ترس صادق، راستگويي در گفتار، پرداخت امانت، صله رحم، پذيرايي از مهمان، اطعام سائل، پاداش احسان، حفظ حرمت همسايه، حرمت داري از رفيق همراه و سرآمد همه اينها شرم و حياست.   خصال، ج2، ص431

 

  • وصيت امام صادق به عبداله بن جندب: اي پسر جندب پيوند كن با كسي كه از تو بريده، و عطا كن به كسي كه تو را محروم كرده، و نيكي كن به كسي كه به تو ستم كرده، درگذر همانگونه كه خود دوست داري از تو درگذرند، پس به عفو خدا نسبت به خودت پند گير، آيا نديدي كه خورشيد خدا بر نيكان و بدان بتابد، و بارانش بر صالحان و خطاكاران ببارد!   تحف العقول، ص 305

 

  • سه چيز است كه در هر كس بود خصلتهاي ايمان را به كمال رسانده: كسي كه بر ستم بردباري كند، و خشمش را فرو خورد، و به حساب خدا گذارده بگذرد و ببخشد، از كساني است كه خداي عز و جل بي حساب او را به بهشت برد، و شفاعت او را در مردمي به شماره قبيله ربيعه و مضر بپذيرد.

عالم برزخ

«مؤمن بين دو منزل خوف و رجاء»

عمر بن يزيد مي گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: از شما شنيدم كه مي فرموديد: همه شيعيان ما در بهشت خواهند بود! فرمود: آري به خدا قسم همه در بهشت اند گفتم: فدايت شوم، گناهان، بزرگ و بسيارند، فرمود: اما در قيامت همه شما به شفاعت پيامبر فرمان برده شده يا وصي پيامبر، در بهشت خواهيد بود ولي به خدا قسم، من بر شما از برزخ نگرانم! گفتم: برزخ چيست؟ فرمود: قبر است، از هنگامي كه مي ميريد تا روز قيامت، عالم برزخ است.

البته طبق دستور خود ائمه عليهم السلام انسانهاي مؤمن بايد بين دو منزل خوف و رجاء بسر ببرند.هم اميدوار به شفاعت و كمك آن بزرگواران به اذن الله، باشند و اين باعث غرور مؤمنين نبايد بشود. و از طرفي هم ترس و خوف از فشارهاي قبر و حساب عالم قيامت و عذابهاي دردناك آن داشته باشند، لذا دائماً بايد در حالت خوف و اميدواري بسر ببرند.

«نراقي براي تهيه افطاري در نجف، سر از بهشت برزخي در مي آورد.»

داستاني زيبايي از مرحوم آيت الله محمد نراقي رحمت الله نقل مي كنند، او كه در علوم عقليه و نقليه سرآمد بود و در اخلاق و عرفان، استاد زبردست و در فقه و اصول و فلسفه و حتي علم رياضي، زبانزد خاص و عام بود. اين بزرگمرد عالم تشيع، كه در نجف در جوار عتبات عاليات و بارگاه ملكوتي علي بن ابي طالب عليه السلام، مشغول تعليم و تعلم بود، در يك روز از ماه مبارك رمضان، همسرش ازاو در خواست مي كند كه به بازار نجف براي خريد مواد غذايي براي تهيه افطاري بيرون برود،وي از منزل خارج مي شود و پيش خود، تصميم مي گيرد كه تا غروب آفتاب ساعتي باقي مانده، به قبرستان وادي السلام براي زيارت اهل قبور برود. هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه ايشان وارد قبرستان وادي السلام نجف شد و گوشه اي را انتخاب كرد و در آنجا كنار قبور مؤمنين نشست. چند دقيقه اي نگذشت كه از دور ديد، تشييع جنازه اي است و عده قليلي وارد قبرستان شدند و قبري را آماده كردند و جنازه ميت را داخل قبر قرار دادند. از اينجا بقيه داستان را از زبان خود اين بزرگوار پي مي گيريم.

ايشان مي فرمايد: تعداد تشييع كنندگان، انگشت شمار بودند بعد از آنكه ميت را داخل قبر نهادند، نزد بنده آمدند و از من چنين خواستند: كه ما براي رضاي حق، اين ميت را تجهيز كرديم و قبر را هم آماده كرديم و او را در داخل قبر قرار داده ايم، ولي بخاطر كار مهمي كه داريم بايد هر چه زودتر به شهر برگرديم، لطفاً جنابعالي اعمال باقي مانده را انجام دهيد. منهم قبول كردم و از برخاستم و داخل آن قبر شدم، تا ميت را روي پهلوي راست بسمت قبله بخوابانم و صورتش را روي خاك بگذارم. همينكه مشغول بودم، احساس كردم قبر وسيعتر شد و دريچه از آن به سوي من باز شد، وقتي چشمم به دريچه افتاد باغي بزرگي را از دور مشاهده كردم به خود جرأت دادم كه داخل آن باغ شوم، وقتي وارد آن باغ سر سبز شدم از دور  قصري بسيار مجلل و زيبا ديدم كه نظرم را به خود جلب كرد، بخودم گفتم ميروم تا خقيقت امر بر من روشن گردد.

به قصر نزديك شدم، از پله هاي زيباي آن بالا رفتم و داخل يك سالن بسيار بزرگي شدم كه جمعيت زيادي در آن نشسته بودند با اطمينان كامل وارد شدم و سلام كردم و در همان پايين مجلس نشستم، در بالاي مجلس كسي نشسته بود كه به سوالات مردم پاسخ مي داد. هر كدام از اهل مجلس از دنيايشان و بازماندگان خود مي پرسيدند و او هم اخبار زندگي آنها را برايشان بازگو مي كرد. يك وقت صحنه عجيبي نظرم را به خود معطوف داشت، به اينكه ماري از در وارد شد و مستقيم بسوي همان شخصي كه به سوالات جواب مي داد رفت و نيشي به صورتش زد و برگشت، صورتش سرخ و سياه شد و سپس بحالت اول خود برگشت. باز دوباره سوالات را جواب مي داد تا اينكه مار براي بار دوم وارد شد و به صورتش نيش زد و صورتش تغيير كرد، سپس مار از مجلس خارج شد. من به خود جرات دادم كه سوال كنم  كه اينجا كجاست؟

گفتم آقا ببخشيد، اولاً شما كي هستيد؟ ثانياً اين آقايان و خانمها كه در اينجا نشسته اند چه كساني هستند؟ ثالثاً چرا اين مار هر چند لحظه يك بار به شما نيش ميزند؟

آن شخص كه بالاي مجلس نشسته بود، جواب داد به اينكه آيا شما مرا نمي شناسي؟ گفتم خير. گفت : من همان ميتي هستم كه الان با دست خود مرا دفن كردي، و اينجا خانه برزخي من است و اين قصر و باغ پر از ميوه از براي من آماده شده است. و شما الان در منزل بهشت برزخي من ميهمان شده ايد. و اما اين جمعيتي كه مي بيني از فاميلها و قرباي من هستند كه قبل از من فوت شده اند و منتظر من بودند و الان از وضعيت بازماندگان خود سوال مي كنند و من آنها را از اخبار دنيا آگاه مي سازم. و اما اين مار كه به صورت من نيش ميزند. بخاطر اينست كه من يك روز از منزل بيرون آمدم و در كوچه ما يك كوچه بقالي داشت كه ملاحظه كردم بقال با با يك مشتري بحث و جدل مي كند. منهم دخالت كردم متوجه شدم كه اختلاف مالي  آنان پنجاه دينار كه برابر يك شاهي بود مي باشد. من بدون آنكه به حق قضاوت صحيح كنم، گفتم: حالا شما از نصف حقت بگذر، به اين صورت بدون اينكه رضايت طلبكار را جلب كنم به نزاع آندو خاتمه دادم حال بخاطر آن قضاوت بناحق، خداوند اين مار را مامور كرد كه به صورتم نيش بزند و اين عذاب تا صور اسرافيل و قيام از قبر و حاضر شدن در صحراي محشر ادامه دارد.

سپس به يادم آمد كه من به همسرم قول دادم كه برايش افطاري تهيه كنم، لذا تصميم گرفتم از آن مجلس خارج شوم. وقتي حركت كردم،  آن آقا گفت: من مقداري برنج در يك كيسه كوچك براي تو و خانواده ات ميدهم، كه از غذاهاي بهشتي ما مي باشد. از او خداحافظي نمودم و او هم مرا تا دم پله هاي قصر، بدرقه نمود. در حالي كه كيسه كوچك برنج را كه چند كيلو بيشتر نبود، در دست داشتم، از همان راهي كه وارد باغ شدم، بيرون رفتم، وسر از همان قبر درآوردم، در حاليكه آن ميت بهمان حالت سابق باقي بود و كسي لحدهاي قبر را نگذاشت. به صورت ميت دقت كردم، كاملاً همان بود كه در رأس آن مجلس به سؤالات جواب مي داد. وقتي وارد قبر شدم، آن دريچه بر من بسته شد و متوجه شدم كه من وارد عالم برزخ شدم و اين خود توفيق بزرگي براي من بود. سپس لحدها را روي قبر گذاشتم و خاك روي قبر ريختم. پس از خاتمه كار، كيسه كوچك برنج را برداشتم و به مزل آمدم، به عيالم گفتم از اين برنج، افطاري درست كن. وقتي برنج طبخ شد، بوي خوش و معطري فضاي منزل را پيچيد، كه با هيچ بوي عطري، قابل قياس نبود. از آن پس هر چه از برنج استفاده مي كرديم، هرگز چيزي از آن نقصان پيدا نمي كرد و به خانواده ام سفارش كردم كه هرگز اين داستان را براي احدي نقل نكند ولي همه همسايه ها متوجه بوي خوش اين طعام شدند. در يك روز كه من در منزل نبودم، يكي از اقربا وارد شد و از همسرم با اصرار تمام خواست كه آقا اين برنج را از كدام مغازه تهيه كرد، همسرم قضيه را براي او نقل كرد و از آن پس برنج،  كم كم با استفاده كه مي شد به اتمام رسيد

اطلاعات اضافی