مقاله ها
فرهنگ درست کار نکردن
- توضیحات
- دسته: عمومی
- بازدید: 113
این چکیده یکی از مشاوره هایم است که با ایمیل انجام دادم! پیشنهاد می کنم حتما آنرا بخوانید، حتما
صحنه اول :
یک جوون متولد ۱۳۶۷ که در ایران زندگی می کند از طریق ایمیل در این چند روز با من در ارتباط بود.
در ایمیل ها صحبت از کسب و کار اینترنتی و راه اندازی یک کسب و کار می کرد و سوالاتی در مورد گوگل می پرسید و به من پیشنهاد همکاری داد تا با هم کاری راه اندازی کنیم.
شور و شوق عجیبی برای راه اندازی کسب و کار اینترنتی داشت، اما دانش کافی و مهارت کافی را در این کار نداشت.
به این معنا که نه زبان انگلیسی متوسط می داند و نه دانش کافی در ارتباط با کسب و کاراینترنتی دارد.
برای همین تصمیم گرفتم او را روشن کنم که باید چگونه در مسیر خود پیش رود
به اون گفتم که ابتدا کسب و کار اینترنتی را از ذهن خود بیرون کند و زبان انگلیسی خود را قوی کند.
در همین مدت در مورد کسب و کار اینترنتی شروع به مطالعه کند تا دانش کافی چه از نظر کار با اینترنت، راه اندازی وب سایت، مدیریت، متدهای بازاریابی اینترنت، کسب و کار اینترنت و … را به دست آورد.
اما متاسفانه گوشش بدهکار نبود و هر طور که ممکن بود می خواست کسب و کار خود را راه اندازی کند.
برایش توضیح دادم که تو اگر بخواهی یک مکانیک شوی یا یک برنامه نویس ، ابتدا باید مطالعه کنی تا دانش کافی بدست آوری!
ابتدا جا پایت را محکم کن هرچند یک سال طول بکشد، اما در مقابل بعد از یک سال می توانی چند برابر درآمد کسب کنی
به او می گویم کارآفرینی این نیست که یک پارو به دستت می دهند و می گویند بیا این پول ها پارو کن! سختی های زیادی دارد
گوشش باز نشنید حرفهایم را و حرف خودش را می زد
البته این شور و انگیزه اش را تحسین می کنم
در ایمیل بعدی توضیح داد که می خواهد چگونه از اینترنت و گوگل AdSense کسب درآمد کند.
می خواهد از سایت هایی که مقالات متعددی دارند مقالات را کپی کند و در سایت خود بگذارد.
می گویم این کار نقض کپی رایت است و گوگل آنرا می بندد
گوشش بدهکار نیست تا از یک نفر دیگری می شنود که آره اکانتش را سر همین مساله گوگل بسته است.
بعد می گوید حالا باید چه کار کنم؟
توضیح می دهم که یک مقاله را می خوانی باید ویرایش کنی، با زبان خودت به اضافه کمی بیشتر مطلب منتشر کنی! در واقع بشوی محقق
بعد می گویم خوب طرح کسب و کار داری یا همان Business Plan ؟ اگر نه در اینترنت جستجو کن یه مسیر و نقشه راه برای خودت ایجاد کن و بعد آنرا برای من ایمیل کن اگر خوب بود با هم همکاری می کنیم
یک طرح کسب و کار هم برایش ایمیل می کنم که دانلود کند و بخواند و یاد بگیرد، که کار چگونه است
در ایمیل به من پاسخ می دهد که این هم طرح من ( آن هم بدون اینکه به گفته من کمی گوش دهد که چگونه باید یک طرح کسب و کار آماده کند ) : ما از این سایت ها مقاله ها رو کپی می کنیم، من آدم پیدا می کنم که این ها رو ویرایش کنند و با ویرایش می گذاریم در سایت، در همه موارد مطلب می گذاریم تا به درد یک نفر بخورد! شما هم آدرست و حسابت رو در استرالیا بده و پول ها به حساب شما بیاد و همینطور بر روی کار ما نظارت کن.
دیگر خسته می شوم و نا امید که می بینم حتی طرح کسب و کاری که برایش ایمیل کرده ام را نخوانده! تا بداند منظورم از طرح کسب و کار و نقشه راه چیست! خسته شدم و نا امید که اصلا نمی خواهد یک موضوع را مشخص کند … خسته و ناامید شدم از اینکه در هر ایمیل برایش توضیح دهم پسر خوب سنگ بزرگ نشانه نزدن است! ابتدا یک موضوع انتخاب کن و در موردش مطلب بنویس! تخصصی! بعد هم سایت تو با سایت هایی که از این ها کپی می کنی چه تفاوتی دارد؟ تو کاری را بکن که دیگران نکرده اند! یا اگر انجام داده اند به خوبی کاری که تو می خواهی انجام دهی نیست
فکر می کنی کپی، ویرایش و اضافه کردن مطلبی به هر مقاله ؟ آن هم مقاله ای مفید که باعث شود بازدیدکننده به سایت تو مجددا مراجعه کنند فکر می کنی ۱ دقیقه زمان می گیرد؟
بعد فکر کردی مدیریت نیروی انسانی کار راحتی است؟ همه سر وقت کار می کنند؟ همه به موقع، آن هم بدون حقوق و فقط وعده اینکه یک درصدی از کل درآمد را به آنها می دهی؟
بعد هم تو از قوانین تجارت چه می دانی؟ از قوانین مدیریت؟ از قوانین کسب و کار اینترنتی؟
دیگر خسته و ناامید شدم که برایش توضیح دهم اینگونه بخواهی پیش بروی به موفقیت نمی رسی! چون یک کارآفرین به فکر پول نیست! یک کارآفرین یک مقاله یا سایت یا محصول یا خدمات که ارائه می دهد به فکر حل مشکل مردم است! که با این مساله یک دردی را دوا کند و در عین حال پول هم در می آورد!
صحنه دوم :
ایمیل می زنم که عذر می خواهم کاری از دست من بر نمی آید!
می روم و یک قهوه برای خودم می گذارم و یک سیگار روشن می کنم و در حین کشیدن سیگار به عکسی که امروز دیده ام فکر می کنم.
عکسی که مربوط به ژاپن است! یکی پس از زلزله و دیگری ۶ روز بعد از آن! که در عرض ۶ روز جاده را ژاپنی ها دوباره ساخته اند!
سمبل کاری نکرده اند! حال آنکه کشور در حالت عادی نیست و زلزله آمده! تمام اصول جاده سازی از زیر سازی و حتی گارد ریل و هم سطح سازی و آسفالت را به بهترین شکل ممکن انجام داده اند! در واقع درسی که من می گیرم از ژاپنی ها اینست که اگر کاری را می خواهی انجام دهی باید به بهترین شکل انجام دهی و وقت کافی رویش بگذاری در هر شرایط
به این فکر می کنم که چرا ما ، فرهنگ ما ایرانی ، جوری ما را تربیت کرده است که هیچ وقت نمی خواهیم کاری را انجام دهیم که از پایه درست و محکم شکل می گیرد؟




